زين العابدين شيروانى

641

بستان السياحه ( فارسي )

و پادشاهى و مال و نعمت و شجاعت و رياست و ظفر و علم بود روزها ديدن بهترين روزها روز جمعه و دوشنبه و پنجشنبه و روز روشن و صافى بود روزه داشتن در ماه رمضان بزركى و رياست و تندرستى و تربيت و توبه كردن و ظفر بر دشمن و زيادتى نعمت و حجّ كردن و غزا نمودن و پسرى براى او حاصل شود و روزه كشادن روزى حلال بود روشنائى دين هدى و علم و حكمت و راه راست و اعتقاد پاك بود روغن زن خوبروى و كنيزك با جمال و ثناى نيكو و كلام خوش و روغن كنده زنى بدرو و مردى منافق و كلام زشت و روغن‌فروش مرد فريب‌دهنده بود روناس آرايش و ثنا بود روى خويش اكر روى خود را خوب و با جمال بيند شرف و بزركى و منزلت يابد و اكر بد و مكروه بيند اندوه باشد حضرت فرموده كه شرف و بزركى و خوارى و حقارت و نظام كارها و دين و ديانت و اندوه و رسوائى و قرض‌دارى و كار نيكو و توفيق طاعت بود ريواس اندوه بود و اكر شيرين باشد منفعت بود ريحان فرزند و زن و كنيزك و كلام خوش و مجلس علم و كردار نيكو و دوست باشد ريسمان سفر و كار مردم و عمر دراز و منفعت باشد ريش طعن مردم و عزّت و جاه و تربيت و هيبت و مروّت و نيكوئى و تزويج و مال و فرزند و كمراه شدن و آرايش بود و ريش بمعنى زخم اكر بيند كه ريم و چرك از آن مىآيد او را مال حاصل آيد ريك مشغولى دنيا بود خصوص ريك بسيار مال و منفعت و رفعت و ليكن با رنج و عنا باشد ريوند اندوه و رنج باشد حرف الزّاء زادن اكر بيند زن كه دختر زاد خير و نيكى به دو رسد و اكر پسر بيند و در حال سخن كويد مرك او باشد زاغ مردى فاسق بود و زاغ بسيار لشكر و كرفتن و پنهان كردن آن با زنى در نهان صحبت كردن بود زاج غم و بيمارى و خصومت و مصيبت از طرف زنان باشد زالو دشمن طمّاع بود زانو معيشت بود زبان حكمت و رياست و ترجمان و وكيل بود زبرجد مال و خرّمى و منفعت بود زبور اكر بيند كه زبور مىخواند توبه كند و زاهد كردد زخم ظفر يافتن و خيرات و منفعت رسيدن و نقصان مال بود خاصّه كه از آن خون آيد زردچوبه بيمارى بود زدن شفاعت و جدل و آسان شدن كار مشكل و سفر و شرف و بندكى و مال حرام باشد زر مردان را غم و زنان را نيكو بود و اكر بيند كه كان زر يافت عزّت و بزركى يابد و دختر خوب‌صورت نكاح كند زردالو اكر بوقت و شيرين بود هر قدر بخورد بعدد آن دينارى او را حاصل شود و اكر ترش بود بد باشد زره حضرت صادق ع فرمايد كه ايمنى و حصن و قوّت و مال و زندكانى نيكو بود و زره‌كر مردى ادب‌آموز باشد زرنيخ رنج و بيمارى باشد زعفران اكر بيند كه زعفران دارد مردم او را مدح كنند و اكر بيند كه جامهء خود را از زعفران رنك نمود بيمار شود و اكر بيند كه زعفران بسيار دارد مال و نعمت يابد زغن پادشاه متواضع بود و فرزند و مال و نعمت باشد و اكر بيند كه مطيع او نشد غلامى يابد و آن غلام پادشاه باشد زفت اندوه و بدنامى باشد زكات اكر بيند زكات مال داد بشارت و خير و بركت و آسان شدن كار مشكل و قضاء حاجت و رهائى و رستن از غم و زيادتى مال و ظفر بر دشمن بود زكال يعنى زغال مال حرام بود و اكر بيند كه جامهء او از آن سياه شد از پادشاه رنج و مضرّت يابد زكام بيمارى و خشم كرفتن و منفعت اندك بود زمرّد فرزند و برادر و كنيز خوب‌روى و كلام خوش بود هرچند بزرك‌تر تاويل آن قوىتر زمستان اكر سخت و سرد بيند از پادشاه زيان رسد و اكر ملايم بيند پادشاه عادل بود زمين مطلق زمين دنيا و مال و ملك بود و اكر بيند حركت كرد خوب نباشد زن شادى و مقصود و زيبائى و شغل دنيوى و فراخى نعمت و قحطى و تنكى و توانكرى باشد زنّار اكر بيند كه زنّار در ميان دارد اكر مستور بود پاكدين باشد و اكر فاسق بود كافر كردد زنبور فرومايكى و غوغا و مردمان دون و لشكر و ملخ و دشمن و فرزند بود و اكر بيند كه او را كزيد آزار كشد زنبيل ديدن و داشتن آن زن و فرزند و كنيزك و خادم و قوام دين و صلاح تن و عمر دراز و مال و نعمت و بركت و ميراث بود زنبيل‌باف خداوندكار بود زنجبيل غم و خصومت و زيان بود زنجير معصيت بود